ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

221

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) ابو لبيد نامش لمازة و پسر زبار ازدى و از شاخهء جهضمىهاست ، از على عليه السلام حديث شنيده است ، محدثى مورد اعتماد بوده و او را حديثهايى است . موّرق بن مشمرج عجلى كنيه‌اش ابو معتمر و محدثى مورد اعتماد و عابد بوده است . گويد عفان بن مسلم ، از جعفر بن سليمان ، از معلى بن زياد ما را خبر داد كه مىگفته است * مورق عجلى مىگفت كارى است كه بيست سال است در جستجوى آنم و هنوز آن را به دست نياورده‌ام و هرگز جستجو كردن آن را رها نمىكنم ، از او پرسيدند اى ابو معتمر آن كار چيست ؟ گفت سكوت دربارهء چيزى كه مرا به كار نمىآيد و مربوط به من نيست . گويد يحيى بن خليف بن عقبه ، از هشام بن حسان ما را خبر داد كه مىگفته است * مورق عجلى مىگفت ده سال است سكوت را آموزش مىبينم . گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن زيد ، از يزيد شنّى اعرج ما را خبر داد كه مىگفته است * از مورق عجلى شنيدم مىگفت من كم خشمگين مىشوم و گاه سالى بر من مىگذرد و خشمگين نمىشوم و بسيار كم است كه به هنگام خشم سخنى گويم يا كارى انجام دهم كه چون خشم من آرام گيرد بر آن كار و سخن پشيمانى برم . گويد يحيى بن خليف از هشام بن حسان از مورق عجلى ما را خبر داد كه مىگفته است * هرگز در حال خشم و غضب سخنى نگفتم كه در حال رضا و خشنودى از آن پشيمان شوم . گويد يحيى بن خليف از هشام بن حسان از مورق ما را خبر داد كه مىگفته است * هرگز آكنده از خشم نشدم و بيست يا بيست و چند سال است كه حاجتى را از پيشگاه پروردگار مىخواهم و هنوز برآورده نفرموده است و من هم از دعا و مسئلت خسته نشده‌ام . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از هشام بن حسّان از حفصة ما را خبر داد كه